محمد على خان رشوند
مقدمه 44
مجمل رشوند ( فارسى )
عطوفت پدر روزى چند طغرا مكتوب به مشقها به فرمايشات نستعليق مذاق ايشان مشقها نوشته كه ثلثى از آن تحرير در بحر نتوانم به حيز تحرير آورد . بعد به استرجاع مكاتبات و محاسبات ضبّاط پرداخته تا دستم راست شد . دست به دست آموز خود ساخته ، به دستم كارها داد ، كه برخورد به دستم مىدانستم . گاهى پدر از راه تعليم نوشتجات را پاره و تازه دستور العملى مىداد تا دستم كار گرفت ، ولى جدّ زن پدر هر روز به جسد پدر رفته ، در معرض سياست برآمدم . از شور چشمى ، اوقاتم را تلخ داشت كه آب شيرين را در كامم منع مىنمود . ترشرويى را شعار و بيمزگيها مىكرد تا پدر بر ما شدى كند و تيزى نمايد ، لابد منع بلا را بر خود همواره و ترك درس و مشق نكرده با كمال دلسردى سرگرم كار ، تا كرم خدا چه كند . چند سال به سبب كاوش و احكام حكّام قزوين ، مرحوم ابوى با عيال به گيلان رفته در آن جا نيز مشغول بودم . . . پس از . . . ركن الدّوله مأمور خراسان شد [ 1238 ه . ق . ] . . . مرحوم ابوى را حسب الرّقم حاكم رودبار كرد . . . حقير در رودبار صغير ، امرم از سوء سلوك زن پدر چون سوء معتل العين مانده به اين علّتها اغلب اوقات ، متزلزل ، لابد نيمهشب استاد عبدل نام رازميانى ، كه از اقارب مادرى بود ، مادرم روانه مدرسه كرده . به مادرم چند خرجى داده از راه بهرامآباد به شهر رفته در مدرسهء مولاويردى خان ، با دو نفر نوكر از ولدان ميرزا شعبان ، كه يكى از نوكر شده بودند و يكى ميرزا يونس نام خوشنويس ، همدرس خود ساخته ، مشغول صرف و نحو به نحوى شده ، كه به نجوى و آشكار اشتغال مشق و درس مىنمودم . به مشقّت